نازدونه ها

روز نوشتی از ورق خوردن تقویم نازدونه هام یکتا و محمد

الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید؟

تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف جز خبط چه آید؟ 

دعوتنامه مهمونيا دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

قبل از اينكه عكسها رو ببينيد يه توضيحي رو بدم كه...

 

 

جا نشد اونجا بنويسمش اما اينجا تكميلش كنم كه عكسها رو من نگرفته بودم و كار دست محمد بود ; البته اينها چند نمونه از ده ها عكسي بود كه بهر بهانه اي ميگيره و ازم ميخواد كه تو وبلاگ برا دوستام ,كه شما باشيد; بذارم تا ببينيدشون. از شما چه پنهون ازاونجا كه موضوع هر كدوم از عكسهاش ساز جداگونه اي برا خودش ميزنه و علت گرفتنه خیلیاشو نمیدونم چیه تا حالا نذاشتمشون. 
دو سه روز قبل هم وقتي تو حياط مشغول بازي بود , صدام ميزنه كه مامان يه چيزي برات پيدا كردم, بيا عكسشو برا دوستات بگير. منم چون حدس ميزدم طبق معمول موضوع عكسهاش بيشتر محمد پسند باشه تا دوست پسند , با اكراه به حياط رفتم تا خواسته شو اجابت كنم كه بر خلاف هميشه ديدم موضوع انتخابيش در حد يك برنامه ي سيرك , ديدنيه...
   

 


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

هوا به نسبت روزهاي قبل بهتر بود و هواش هواي بيرون رفتن بود. به اميرخان پيشنهاد بيرون رفتن دادم هنوز جوابي بهم نداده بود كه محمد از دهنم گرفتش كه :

 آره بابا , راست ميگه مامان 

و يكي از جاهاي مورد علاقه شو براي رفتن پيشنهاد داد. از اونجا كه جاي پيشنهاديش دور بود و اميرخان هم حوصله ي تا اونجا رفتن رو نداشت , شروع كرد به دليل آوردن برا نرفتنمون و به محمد ميگفتش كه : الان ماه رمضونه ; نميارزه اينهمه بنزين بسوزونيم و بريم, گشنه و تشنه برتون گردونم. كه محمد ميگه: بابا اشكال نداره بیا بریم , دوست دارم برم خاطراتمو ببينم

ميگم اي مادر اگه بنا به ديدن خاطرات باشه كه اونها مهمونهاي بي دعوتيند;خودشون سر زده هم بسراغت ميان فقط نگاه به خاطرات خوب و بي آزار خودت نكن هیهات از بعضياشون كه وقتي بيخبر ميان تا از پا نندازنت بيخيال رفتن نميشن

 

يادگار نوشت : كمك در تكميل پايان نامه ي شهلا + ماجراي SCRUPLE!

خواستگاري حامد از زهره

اومدن خاله و سعيد بخاطر عمل دوم محمد(پسر خاله)

 

كامنت اول مامان مينوفر

سپيده عمه آريانا : خاطرات بد و ناگوار بيشتر بي دعوت ميان تا خاطرات خوش ولي خاطرات خوش هميشه با تداعي صحنه و لحظه ها يک سر گذري ميان و زود هم ميروند

خليل : تجديد خاطره ذهني با خاطره عيني تفاوتش از زمين تا آسمان است

مادر دو قلوهاي ناهمسن : حس خاطرات در محل رخدادش زيبا تره


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

آنگاه خداوند گفت: به پاس لبخند کودکی جهان را ادامه می دهیم

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد...


برچسب‌ها: مناسبت ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا جمعه بیستم تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

وقت نماز ظهر شد و محمد هم روزه ي كله گنجشكي گرفته بود ; از اونجا كه فقط نماز دو ركعتي اونهم بصورت دست وپا شكسته بلده , ميگه : مامان ميشه بجاي  نماز چهار ركعتي خوندن,  برم بجاش قرآن بخونم؟ بخاطر اينكه كمي از دغدغه ش كم كنم گفتم اشكال نداره برو پسرم
ميره قرآن رو برميداره و با صداي بلند چند تا از كلمه هاشو ميخونه, وقتي به تته پته افتاد ونتونست روان بخونش ,ميگه: مامان ميشه بجاش برم تسبيح بندازم و صلوات بفرستم؟ ميگم اينم خوبه برو عزيزم
تسبيح رو برميداره و چند صلوات ميفرسته وقتي نگاش به بقيه ي دونه هاي تسبيح ميفته ميگه اصلن ميشه بجاي تسبيح فقط بگم خدايا دستت درد نكنه كه روزه رو بهمون دادي

تو جر و بحثي كه سر موضوع پست قبلي با يكتا داشت ميونه حرفاش منو خطاب قرار ميده و ميگه: حالا كه شما نميتونيد ; من خودم با پولهام يه مرد برا يكتا ميخرم كه ازين خونه ببردش


يكتا مشغول عوض كردن شبكه هاي تي وي برا پيدا كردنه برنامه اي باب ميلش بود ,كه صداي سخنرانيه آخوندي توجهش رو جلب كرد و با تعجب گفت مامان اينكه انگار معتاده و محمد هم تاييدش كرد و بخاطر لحن صداي سخنرانه , قسمتي از حرفاشو گوش دادند 
شب محمد ميخواست برا پدرش همين موضوع رو تعرف كنه رو به پدرش ميگه...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

وقتي آريا (دوست محمد)  بحالت قهر از خونه مون رفت صداي اعتراض محمد بلند شد كه : يكتااا چرا چيزيو كه بهت گفتم پيش آريا نگو رو گفتي كه ازم ناراحت بشهههه . و تا يكتا ميخواست جوابي بده محمد جري تر از قبل صداشو بلندتر ميكرد و

 اجازه ي حرف زدن به يكتا رو نميداد 

تا اينكه بعد از چند دقيقه كه از غرزدناي محمد گذشت و کمی آروم شد يكتا مي ره كنارش و بهش ميگه : محمد ببخشيد, يه مدته هر چي تو ذهنم باشه رو ميگم , هيچ رازدار ذهنم نيستم

از دست همه ي اعضاي بدن فرياد كه تو اين دنيا اگه رازدارشون نباشيم يه جور تو دردسريم و اون دنيا هم از شهادت دادنهاي بدموقعشون يه جور ديگه درعذابيم

 

 

يادگار نوشت : شروع سكونت موقت شهرام در تركيه

 

عمل آپانديس مهسا

 

 

 

كامنت اول ارشيا

 

ماماني سارا : من از شهادت دوگانه ي دلم مي ترسم.همون وقتي که شکسته شدن دل بقيه رو توسط من گواهي ميده که خودشم اقرار مي کنه ناخواسته بوده و يا وقتي که ترک برداشتن دل خودم رو توسط بقيه ياداوري مي کنه که متاسفانه خيلي هاشون ناخواسته نبودند و نيستند

 

مامان ليلا : مجسم کنيم چه شود. زبان و گوش و چشم و .... چه ولوله اي به پا مي شه. هر کدام از اعضاي بدن پيشدستي مي کنند که زودتر بر عليه مون شهادت بدند

 

نوشته هاي پراكنده : بعله اين همه به اين اعضاء و جوارح ميرسيم و هواشونو داريم اونوقت مي خوان اون دنيا نامردي کنن و زيرآبمونو بزنن

 

 


برچسب‌ها: خاطرات یکتا
دعوتنامه مهمونيا پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

قبل از اينكه يكتا اين پروانه ي خوش رنگ ولعاب رو ببينه و از ذوق ديدنش هوس گرفتنش رو داشته باشه

  من عكسشو كنار گل گرفته بودم


وقبل از اينكه پروانه روي گل بشينه يكبار ديگه هم فرصت عكس گرفتن ازش رو داشتم اونم
 موقعي بود كه روي تنه ي درخت جاخوش كرده بود


و با شوق از ديدن صحنه اي كه مي ديدم و از ترس اينكه نپره سريع عكسشو گرفتم


الان من موندم شاD و ضوغم از ديدن پروانه و فرصتي كه برا عكاسي ازش داشتم رو چجوري بنويسم كه متوجه شدت ذوق زده گيم بشيد


هميشه فرصتهاي خوب زندگيمون ...
 


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

چند وقته قبل دختر يكي از اقوام رو كه يكي دو عمل زيبايي روی صورتش انجام داده بود رو
تو جشن تولد خواهرزاده م ديده بودم و تو خونه برا اميرخان از زيباتر شدنه دخترخانومه گفته بودم 
ديروز اميرخان و محمد به خونه ي همين اقوام نام برده رفته بودند كه وقتي برگشتند اميرخان ميگه : راستي ناهيد رو هم ديدم كجاش قشنگ شده هي ميگفتي قشنگه قشنگه بنظر من كه  قيافه ش قبل از عمل جذابتر بود.
تا اميرخان اينجوري گفت بخاطر سليقه ي زير سوال رفته م شروع به دفاع كردم و در جوابش گفتم كه : بگو نميخوام اقرار به زيباييش كنم چرا ميگي قشنگ نشده؟ كه محمد ميگه بابا تقصير نداره آخه خاله ناهيد بدون آرايش اومده بود پيشمون


ميگه چرا از روز اول چشاتو باز نكردي كه خوب ببينيش؟!
ميگم تقصير من چيه كه هر وقت ميخواست بياد پیشم بدون شيله پيله ش ميومد

 

 

يادگار نوشت : اومدن شهين و سه روز خوش در كنار هم بودن
پيدا كردن آبشاري بي نام ونشان

تصادف محسن و درگير شدن با اتفاقات بعدش (دوستان هميشه همراه اگر قابل دونستيد تو اين روزهاي عزيز برادرم رو از دعاي خيرتون بي نصيب نذاريد)

كامنت اول سخن آشنا : بله به تصديق كارشناسان امر با چهره بي آرايش، اكثر خانمها را حتي نمي توان شناخت

مامان ليلا : جنس مونث با آرايش دو يار هستند که هيچ وقت از همديگه جدا نمي شن

عسل : خداييش آرايش کردن به آدم حس اعتماد به نفس ميده گرچه با آرايش کردنهاي بيش از حد و عملهاي زيبايي مخالفم ولي هر کدوم در حد اعتدال به آدم اعتماد به نفس مي ده.


آسمان آبي : کلا خانوما قياقه اشون حالتهاي مختلف داره، با آرايش، بدون آرايش، با روسري، بدون روسري، موي كوتاه، موي بلند و ...حالا حساب كنيد با اين همه تنوع چطور ميشه در مورد يك نفر اظهار نظر كرد؟

 

  


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

امروز با اجازه تون ميخوام مواردي از خاطرات مدرسه يكتا رو كه نانوشته موندند رو بنويسم و همراه با شروع تعطيلات تابستانی, پرونده ي اين قسمت از خاطراتش رو هم ببندم.
اولين مورد اينكه روز اول مدرسه چون جشن ورود به دوره ي متوسطه ي اول رو داشتند منم 
همراه يكتا به جشنش رفتم و بعد از حدود 5 دقيقه كه از نشستنمون تو سالن گذشت هر چي نگاه كرديم چهره ي آشنايي بينشون نديديم برا همين از كنار دستيم پرسيدم كه : بچه هاي كلاس هفتمي كجاي سالن نشستند؟ كه از نگاه متعجبش به من و يكتا و كلاس هفتميیی؟! گفتنش  متوجه شديم كه مدرسه رو اشتباه اومديم; از اونجا كه مدرسه ي يكتا كنار دبيرستان بود موقع ورود به اسم مدرسه دقت نكرده بوديم و بدونه توجه وارد دبيرستان شده بوديم

 


مورد دوم درمورد نام فامیل معلم زبان انگليسي شون بود بنام خانم الحبيبي كه بقول يكتا فاميلش بيشتر به تدريس درس عربي ميخورد تا انگليسي

مورد سوم برميگرده به معلم ادبياتشون كه گفته بود : يكتا تو خيلي خوب بلدي از حقت دفاع كني و در آينده بايد وكيل بشي تا از حق ديگران هم دفاع كني

چون موردها در حال افزايشه موافقين بي شمارش بريم سراغ موارد بعدي ؟

جلسه ي اولي كه يكتا درس هنر داشت معلم مربوطه شون در حاليكه ليست اسامي بچه ها دستش بود وارد كلاس ميشه و بعد از سلام واحوالپرسي ميپرسه كه : بچه ها اسم كدومتون يكتاست؟ كه وقتي يكتا دستشو بلند ميكنه با لبخند کش داری ميگه اسم دختر منم يكتاست


و اما اين هزار تومني يادگاره

 همون روزیه كه ...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

تو با من قهري

من با تو آشتي
تو دلم جا كندي و خودتو در اون كاشتي


اين نيمچه شعر احساسي رو وقتي يكتا و محمد سر موضوعي با هم دعواشون شده بود و محمد قهر كرده بود يكتا برا پيشقدم شدن تو آشتي براش گفته بود و مرتب تكرارش ميكرد اما محمد بدون توجه همچنان رو قهرش مصر بود. به محمد ميگم درستش نيست با خواهرت اينجوري برخورد كني ببين بخاطر تو چه شعر قشنگي هم گفته كه محمد ميگه مگه چيه؟ منم بلدم شعر بگم وبعد از چند ثانيه سكوت ميگه

ديشب پدربزرگم

آمد به خانه ي ما

باز او مرا بغل كرد

بوسيد صوررر

كه يكتا ميگه اين كه معلومه عقل زيادي پشتش بوده و خودت نگفتيش


ميگه انرژی هسته ای از افتخارات کشوره

میگم كدوم افتخار؟ اينكه معلومه پشت ۲۰ درصد غنی سازیشون قراره ۸۰ درصد فقیر سازي مردممون باشه

 

 

يادگار نوشت : پيدا كردن دوستم مريم بعد از چند سال( مطلقه شدنش + ادامه تحصیلش در دانشگاه مشهد )

 

 

 

 

كامنت اول باران لاهيجي

 

نوشته هاي منسجم : هرچی به نفع حضرات باشه جزو افتخاراته

 

شبنم : ما اين افتخار رو نخوايم بايد كي و ببينيم؟

 

مامان اليانا : گرچه بر سفره سير نكردند شكم ها را اما سير سفره كردند شكم ها را

 

 


برچسب‌ها: خاطرات یکتا
دعوتنامه مهمونيا چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |