X
تبلیغات
نازدونه ها































نازدونه ها

روز نوشتی از ورق خوردن تقویم نازدونه هام یکتا و محمد

دعوتنامه مهمونيا دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

محمد از خواب كه بيدار شد گفت گشنمه; بهش میگم غذاي تو یخچال رو برات گرم كنم ؟که میگه: نه اونو كه برا ناهارخوردم .میگم ميوه برات بيارم که میگه:

 ای خدااا من گشنمه مامانم میگه ميوه برات بيارمگفتم پس چي ميخواي ديگههه؟ كه گفت برام سيب سرخ كن
وقتي ديد با اكراه خواسته شو قبول كردم و سيب زميني ها رو با غر زدن پوست ميگيرم مياد كنارم و ميگه من نميدونم چرا هر چي غذا ميخورم به سنم اضافه نميشه؟

 نمیدونم دستم بجز نمک, دیگه چی کم داره که تا یکساله تمام , این پسر از دستپختم نخوره به سنش اضافه نمیشه اونوقت بچه های مردم که نصفه محمد بودند موندم غذاشون چی بوده که زود بزرگ شدن و بجایی رسیدند 


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

مسلمین را با سند امروز روز مادر است

 

خدا میخواست همه جا جلوه کند مادر را آفرید

 

چه بهونه ای بهتر از مناسبت خجسته ی امروز که صمیمانه ترین تبریکاتم رو به همه ی مادران عزیز تقدیم کنم و از راه دور رخ ماهشون رو میبوسم (:

دعوتنامه مهمونيا یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

 به پیشنهاد دوستی تو ختم صلواتي که مخصوص روزهاي جمعه ست شركت كرده بودم و جمعه ي گذشته در حالي كه پاي تي وي دراز كشيده بودم تسبيح بدست در حال فرستادن صلواتهام بودم كه يكتا هم اومد و كنارم دراز كشيد تا برنامه ي مورد علاقه شو تماشا كنه . از اونجا كه اگه تو دلم صلوات بفرستم ذكرشو اشتباه ميگم برا همين صلواتها رو با صداي آروم ميفرستادم
الللحح مم صصص حح الل ممم حح اللل حح صصل حح الل اللحح صص ممم ححح للل اللل صصص...
 يكتا كه از شنيدن صداهام كنار گوشش عصبي شده بود با ناراحتي ميگه نميدونم اينهمه صلوات رو برا چي ميخونی بهش ميگم برا تعجيل در ظهور امام زمان ميفرستيمشون كه ميگه نه حالا خيلي هم بهتون اهميت ميده و بخاطرتون تعجيل ميکنههه

یکی از ماجراهای مدرسه شون رو یکتا اینجور برام تعریف کرد که : مدرسه مون يه حاج آقايي رو اورده بود برا سخنراني و بعدشم نماز جماعت رو  باهاش خونديم و حاج آقا خواست بره اما بعد از چند لحظه دوباره به سالن برگشت و به خانوم مديرمون آروم يه چيزي گفت مديرمون هم ازسالن بيرون رفت و حاج آقا سر جاش نشست تا مديرمون بياد و ما هم چون سرويسمون دير ميشد اومديم كه به سرويس برسيم فرداش مدیرمون سر صف صبحگاهی...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا شنبه سی ام فروردین 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

نه ميگين هست نه ميگين نيست فقط ميگيد بخر , بخر
اينها حرفايي بود كه امير خان وقتی بیرون بودیم در جواب درخواستهاي رنگارنگ بچه ها ,براي خريد تحويلشون داد و در ادامه شروع كرد به حساب كردنه مقدار پولي كه تو اين چند وقته برا خرجهاي متفرقه و قسطهاش هزينه كرده بود كه يكتا بهش ميگه :بابا وقتي با گفتنشون كاري از دست ما برات برنمياد بهتره درداتو برا خودت نگه داري

الامان از دردهایی که صاحبی جز خودت ندارندو ازون بدتر بدون تاریخ انقضا هستند و معلوم نیست از چه جنسی اند که هر چه از زمان نگهداریشون میگذره نه تنها از بین نمی رند بلکه درد دونی رو هم زخمی میکنند 

 

یادگار نوشت : گرفتن تولد صحرایی برای شهلا

کوهنوردی دو نفره ی محمد به همراه پدر

كامنت اول عسل : امان از دست بچه های امروز که بیشتر از همه به خودشون فکر می کنن و همیشه خودشون در اواویت هستن


مامان پارميس :  وقتی ناراحتیتو بگی دوست بشنوه ناراحت میشه و دشمن بشنوه شاد میشه.شاید هم واقعا بهتره ناراحتی هر کس پیش خودش بمونه.اما گاهی امید به همیاری و استیصال باعث میشه دردمونو همه متوجه شن هر چند این امید واهی باشه


برچسب‌ها: خاطرات یکتا
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

این بار داستان از اینجا شروع شد که


 از ديدن حالت محمد در خواب كه بنظرم شبيه به مناجات اومد خوشم اومد و عكسشو گرفتم و به اميرخان و یکتا نشونش دادم و نظرم رو در مورد حالتش گفتم و اونها هم حرفم رو تاييد كردند
بعد از يك ساعت كه محمد از خواب بيدار شد, رو به ما گفت كه خواب ديده به مشهد رفته; از شنیدن حرفش در حالیکه بشدت احساساتي و حالتي معنوي گرفته بودم گفتم واااي امام رضا بقربونت برم من ! پس پسرم به زیارتت اومده بود كه اونجور تو خوابش در حال دعا کردن بود; محمد تا حرفمو شنید میگه زیارت چیه دیگه ؟! من خواب دیدم رفتم به...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

 سلامي چو بوي خوش لحظه ها

ميدونم كه ميدونيد, كه منم مثل شما ميدونستم شاعر این شعر ,بوي خوش رو از آشنايي ها قرض گرفته .منتهاي مراتب وقتي قرار شد ; محمد طبق يك مديريت جهادي دست به اقدامي فرهنگي بزنه اينجوري شد كه نه تنها , سلامم شد چو بوي خوش لحظه ها بلكه چند تغيير اساسی هم در چند بيتي كه نياز به اصلاح و باز بيني داشتند ايجاد كرد كه قرار شد بنام خودش به ثبت برسه
 بيت های مختلفی رو انتخاب كردم و كلمه ي آخر هر مصرع رو حذف كردم و از محمد خواستم كلمه ي انتخابيش رو جايگزينشون كنه كه نتيجه ش ايني شد كه ميخونيد 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت بدانم                گفتم كه ماه من شو گفتا اگر بمانم

من ملك بودم و فردوس برين جايم خالي      آدم آورد در اين دير خراب عالي

دردم از يار است و درمان نيز نيست             دل فداي او شد و جان نيز نيست

بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي زنم     داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي زنم

الا يا ايها الساقي ادر كاسا و كلفت                     كه عشق آسان نمود اول ولي افتاده خدمتكار

آتش دوست اگر در دل ما خانه بجويد                   عمر بي حاصل ما اينهمه افسانه بجويد

ما ز ياران چشم ياري داريم                                خود غلط بود آنچه ما گفتيم

در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شب       شب نشين كوي سربازان و رندانم چو سرباز كماندار عرب

ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نبرد                   به وداعي دل غمديده ي ما شاد مي شود

چو ايران نباشد تن من ميخاره                                 بدين بوم و بر زنده يك تن ميميره

چنان پر شد فضاي سينه از دلم                       كه فكر خويش گم شد از مغزم

من مست و تو ديوانه ما را كه برد بانه                     صدبار تو را گفتم كم خور دو سه مشروب خانه

يا رب آن نوگل خندان كه سپردي به دست خيام      مي سپارم به تو از دست حسود پيام

يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم نباشد             كلبه ي احزان شد روزي گلستان غم ببرد

آمدي جانم به قربانت ولي حالا نيا                   بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا ميام

بسي رنج بردم در اين سال گذشته                           عجم زنده كردم بدين فرياد

 

 وقتی که محمد متوجه شد فالی که براش گرفتم دست بر قضا با یکی از فالهایی که چند سال پیش برا یکتا گرفته بودم مثل هم دراومده عصبانی رو بهم میکنه میگه آقا قبول نیست یه باره دیگه باید برام فال بگیری حافظ منو با یکتا اشتباه گرفته

خاطره نوشت : بهم میگه میدونی چرا گفتم بوی خوش لحظه ها؟ میگم چرا؟ که میگه چون لحظه ها بوی گل میده برا همین گفتم بوی خوش لحظه ها   

 

یادگار نوشت : خرید جهیزیه بهمراه مامان وشهلا

رفتن عمو از ایران

شروع تمرینات با امیرخان

نایت اسکین

كامنت اول مامان پارميس : بيت اولش مخصوصا خدايي شاعر بايد همينو ميذاشت
بيچاره حضرت حافظ اينقدر مراجعه بهش زياده ديگه تشخيص همه واسش سخته

روزانه هاي من وعشق : در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شب
شب نشين کوي سربازان ورندانم چو سرباز کماندار عرب
عاشق اين بيت شدم

روشن ترين نور : دردم از يار است و درمان نيز نيست ! دل فداي او شد و جان نيز نيست!
اينو خعلي دوستش داشتم

محبوبه : جناب حافظ هم انگاري زياد حواسش جمع نيست. معلوم نيست تا حالا چقده آدم رو با هم اشتباهي گرفته
 


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

اوائل سال تحصيلي, هر موقع به محمد درس جديدي از كتاب فارسی شون مي دادند ; كه تو خونه ازش ميخواستم برام روخوانيش كنه,  از اول تا آخر درس رو يك نفس و جملات رو پشت سر هم بدون هيچگونه , مكث يا تغييري در تن صداش ميخوند كه بمرور يادش دادم كجاهاي جمله رو با مكث بخونه وگاهي لازمه بسته به , جمله ی تعجبی یا پرسشی,  تغييري در لحن گفتاريش داشته باشه تا روخوانيش از حالت يكنواختي دربياد و خودش هم منظور جمله هاي نوشته شده رو,  با درست خوندنشون بهتر متوجه بشه

Smiley ecole 113Smiley ecole 113Smiley ecole 113

 
معلم ازشون خواسته بود به انتخاب خودشون يك متني رو , برای سپاسگذاري از پدر يا مادر که در رابطه با يكي از درسهاي كتاب هديه هاي اسلامي شون بود , بنويسند. وقتي از مدرسه اومد برگه شو بهم داد و گفت كه اينو برا تو نوشتم

 ازش تشكر كردم و وقتی خوندمش گفتم خوانداري! خوانداري دیگه چه مدلیه؟گفت همون بخوانيمه. گفتم پس چرا خوانداري نوشتيش ؟كه گفت :چون بخوانيم خیلی با من كار كردي برا همين نوشتم خوانداري يعني بخوانيمه زياد!

53.gif

 


 ممنونم که در یکسال گذشته با بودنتون دلیلی شدید برای بودنم

دوستاری دوستتون دارم

دوستاری همان دوست داشتنیست زیاد و فراتر از دوستت دارم گفتن ها که تقدیم به شما و از الان شروع سال جدید و نو شدن روزها رو بهتون تبریک میگم و از خدای خوبی ها  , سلامتی همراه با دلی شاد و داشتن روزگاری آرام, برا همه تون آرزو دارم  و تا سال آینده به خدای بزرگ و مهربون میسپارمتون

ما رو از دعای موقع تحویل سال  , بی نصیب نگذارید که منم بیاد شما خواهم بود (: 


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

برای جشن امروزمون به ادامه مطلب دعوتید (:
برچسب‌ها: مناسبت ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

ديرم بود به خونه برسم تا اونجور كه دلم ميخواست با محمد بخاطر رفتاري كه, پيش یکی از اقوام  ازش سر زده بود, برخورد كنم
همينكه رسيديم خونه , بهش شاکی شدم و گفتم كه: انتظار برخورد بهتری رو ازت داشتم و نبايد .....

وقتي يكتا جبهه گرفتن محمد ,  در مقابل حرفام رو دید با عصبانیت رو به محمد ميگه : محمد تو هيچ ميدوني وقتي بيروني, آبروي خانواده رو با خودت حمل ميكني; ميدوني چه مسئوليتيه

 ميگم دخترم تو دیگه خودتو ناراحت نكن ; محمد,  از ارزش محموله ای كه بر دوشش بود خبر نداشت وگرنه خودشم به این راحتی راضي نميشد كيلو كيلو آبروی خونه رو جلو چشمم به زمين بریزه که بارش سبک بشه

 

 

نایت اسکین

كامنت اول آسمان آبي

سيد : آبرو همیشه مثقال مثقال جمع آوری میشه و خدانکنه خروارخرواربره

سمانه : میگم چرا همیشه دوشای من درد میکنه نگو سالهاست این آبروهارو به دوش میکشم که نریزه یهو یهو


برچسب‌ها: خاطرات یکتا
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |