نازدونه ها

روز نوشتی از ورق خوردن تقویم نازدونه هام یکتا و محمد

دعوتنامه مهمونيا پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

تو مادري برام دعا كن  

بيشترين تكرار اين جمله برا زمانيه كه بچه ها امتحان دارند يا قراره ازشون درسي پرسيده  بشه , به من متوسل ميشن كه برامون دعا كن تا امتحانمون خوب بشه يا درس رو خوب جواب بديم و بعضي مواقع هم ازم ميخوان دعا كنم كه اصلن درسي ازشون پرسيده نشه 

محمد امتحان رياضي داشت و روز قبلش با وجوديكه يكي دو ساعتي رو باهاش تمرين كرده بوديم اما روز آزمون دلهره ي خوب نشدن امتحانش رو داشت. موقع رفتنش به مدرسه قبل از خداحافظي گرفتن ميگه :

  تو مادري برام دعا كن آزمونم خوب بشه . بهش ميگم چشم عزيزم و برا اينكه خيالش راحتتر باشه با صدايي كه بشنوه ميگم : اي خداااي بزرگ كاري كن كه پسرم امتحانشو به خوبي بده و با خوشحالي از مدرسه برگرده ; و ساكت شدم تا خداحافظيشو بگيره كه بر خلاف تصورم با نگراني ميگه: فقط همين؟! من شايد آزمونم زنگ دوم باشه بايد دو ساعت برام دعا كني 

 

يه جمله ي دعايي از زبون مادرهاي قديمي كه درميومد نه تنها بچه هاشون بلكه تا نوه و نتيجه هم از اثر دعاشون در امان و بيمه بودند الان منه مادر , دو سه ساعت هم كه دعا بخونم بازم برا برآورده شدنش بگير نگير نداره    
من نميدونم اشكال از خطوط ارتباطيه و كسي پارازيت ميندازه دعاهام واضح نميرسه يا دعاهامون خيلي آبكي شده و از آبكش استجابت پايين ميريزه   


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

 

منكه هر وقت ياد امام حسين و اون اتفاقاتي كه در ده روز محرم براشون افتاده بود ,ميفتم با همين شكل و شمايلي كه در عكس ديديد و از زمان كودكي در خاطرم حك شده تصورشون ميكنم و گاهي كه دلم در عزاشون لرزيده با تصور همين چهره, چند قطره بيشتر هم اشك ريختم و چيزي بجز اين , تو ذهنم نمياد كه موقع عزاداريها بي هيچ تشريفاتي مردم عزا رو به سادگي برگزار ميكردند
 امسال به پيشنهاد دوستي برا برگزاري مراسم تاسوعا و عاشورا به محلي كه پيشنهاد داده بود رفتيم و از شلوغي اونجا كه بحدي بود كه بعضي جاهاش فقط با هل دادن ميشد قدم  برداري ; حدس زدم كه مراسم در خور و شايسته اي رو برا بزرگداشت عزاي اماممون در نظر گرفتن كه همچين جمعيتي ازش استقبال ميكنه و خوشحال از اينكه بچه ها رو به همچين جايي آوردم تا نگاه بهتري به قيام عاشورا داشته باشن 

 

هر چه جلوتر ميرفتيم با صحنه هاي شبيه سازي شده از ياران امام مواجهه ميشديم اما ياراني پارچه اي ,افراشته بر چوب كه بنظر ميومد 

 

 بخاطر احترامي كه براي اين بزرگواران قائل بودند و در برهه اي از زمان كه اونها تصميم به ياوري امامشون گرفتند كاري سخت و همينطور فرشته سان انجام دادند, نميخواستند در قالب انسانهاي امروزي اونها رو به نمايش بگذارند واينجور شبيه سازيشون كرده بودن!
تا اينكه به محل اصلي رسيديم ; دستهاي قطع شده ي ماه بني هاشم و سر بريده ي 
امام حسين (ع) كه بدين صورت به نمايش گذاشته بودند 

   

 ديدنشون همراه با چند افسوس بود كه اينايي كه دست به قيچي و سوزنشون خوب نبوده چه لزومي داشت كه هنرشون رو به اين صورت بخوان به نمايش بذارن و  

 

ديدنشون چه حس معنوي در من بازديد كننده ش ميتونه ايجاد كنه؟!
بچه ها با ديدنش خنده اي غير ارادي  كردند و بعد هم سوالهاي محمد كه اينها كي هستند و چرا اينجوري درستشون كردند براش توضيح دادم و همينجور كه داشتم دلايلي كه باعث ميشه اينجور شبيه سازي كنند رو براش مي گفتم به خيمه اي رسيديم كه ...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

چند روزي بود محمد از يكي از پسراي كلاس ششمي مدرسه شون تو خونه شكايت ميكرد كه زنگهاي تفريح اذيتش ميكنه و حرفاي بي ادبي ميزنه 
وقتي راهكارهاي پيشنهادي چاره ساز نشد برا پيگيري مجبور شدم به مدرسه شون برم كه ببينم چرا ناظمشون در اين باره كاري نكرده. وقتي رفتم ,متوجه شدم پسري كه ازش ياد شد , بيش فعالي داره و اذيتهاش هم ناشي از همين عارضه ش بوده  و مديرشون در جواب خواسته م گفتش كه : بجز پسر شما چند نفر ديگه هم ازش شاكي اند كه تصميم گرفتم زنگهاي تفريح مسئوليتي تو حياط خلوت مدرسه بهش بدم كه مشغول باشه و بچه هاي ديگه رو اذيت نكنه
با اين توضيح ميريم سراغ مطلب اصلي

 

 

تو بحبوحه اي كه محمد ازهمون پسره شاكي بود و ميگفت كه اذیتش میکنه بهش گفتم كه : اگه دوست نداري مثل اون رفتار كني حداقل حالت و گارد كتك زدن رو جلوش بگير كه بدونه تو هم ميتوني بزنيش اما نميخواي اينكارو انجام بدي ; كه محمد جواب ميده: اون لگد ميزنه زورشو ندارم

 

يكتا كه مشغول گوش دادن به حرفهاي ما بود با شنيدن صحبت محمد بهش ميگه :خب تا وقتي خودتو ضعيف ببيني اونو همينجور قوي مي بيني 

 

تا وقتی كه دنيا خانوم  ما رو بي دفاع و سلاح  , در برابر خودش مي بينه صداي سازش رو بلندتر از هميشه مخالف ساز ما خواهد زد ; از من نشنيده نگيريد كه در كنار آقا و خانوم بودن , نيمي از وجودتون رو به شواليه اي اختصاص بدين كه كلاه خودي از اميد و زرهي از حوصله و صبر به تن كرده تا مگر از پس دنيا و ادا و اصولش, بربيايم

 

يادگار نوشت : عمل زيبايي زهره و ديدنش
عمر دو روزه ي نوزاد فرزانه و بهروز

كامنت اول مريم مامان سروش 

شبنم : اگه وا بديم تو زندگي، سختيها بيشتر مي تازن روحيه قوي ميطلبه اين روزگار بد 

نوشته هاي پراكنده :ما هم توي مدرسه از اين بچه ها داشتيم. اما اون زمان بيش فعال و اين چيزا هنوز کشف نشده بود و ميگفتن بچه شلوغه و شيطونه و يا کم داره. منم بچه مظلوم بودم هميشه. اما بعد از اين همه سال به نتيجه شما رسيدم که بايد مث شواليه از خودم دفاع کنم که کسي بهم حمله نکنه 

ليلا مامان الهه و الناز : هرچقدر انسان خودش رو پايين تر بگيره و کوتاه بياد طرف مقابلش ياغي تر مي شه 

 


برچسب‌ها: خاطرات یکتا
دعوتنامه مهمونيا شنبه دهم آبان 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

خدا رو شكر كه همراه با مناسبت هاي خجسته ي اين ماه , روزهاي شادي رو  گذروندم و با آمادگي كامل به استقبال دو ماه حرام بودن شاديها مي رم ,اما از اونطرف هم كه حساب مي كنم ; مي بينم كه تحمل اینمدت کمی سخته و تا  كي ميتونم به بزك درونم وعده ي اومدن بهار و كمبوزه ها رو بدم 
اول ميخواستم حاشيه هايي از اتفاقات اين دو سه روز رو بنويسم كه هم خوندنشون خالي از لطف نبود و هم بهونه اي بشه برا ثبت شدنشون اما از اونجا كه اولويت با خاطرات بچه هاست بهتر ديدم حاشيه هايي از روزهاي 15 و16 مهر رو بنويسم كه هم حقي از خاطرات ننوشته ي محمد بر گردن اين وبلاگ نباشه و هم دينم رو نسبت به ثبت روزهاي گذشته ش ادا كرده باشم (:  
حاشيه ي اول برميگرده به شب قبل تولدش كه همون شب من و محمد به اتفاق هم بيرون بوديم كه برام مسیجی اومد و وقتي خوندمش گوشي رو بهش دادم كه بخونش


وقتي پيام ارسالي از مدرسه شون رو ديد ميگه : آخيييش خدا رو شكر كه مرضم رو نخوندند وگرنه اصلن بهم تبريك نميگفتن

 

روز تولدش طبق عادت هر ساله به كلاسشون رفتم تا شيريني ببرم كه معلمشون ميگه: محمد اومده پيشم و بهم ميگه : خانوم بهتون بگم كه بابا و مامانم چرا اسم منو محمد گذاشتند؟
ميگه بهش گفتم :آره عزيزم بگو ; كه بهم ميگه :چون وقتي من بدنيا اومدم موقع اذان ظهر بود و 
 اشهد ان محمد رسول الله رو ميگفتند برا همین اسم منو محمد گذاشتند 
تو پرانتز بنويسم كه ( زمان بارداری كه براي تعيين جنسيت به سونو رفته بودم موقعي كه دكتر به من و اميرخان كه كنارم ايستاده بود گفتش كه ني ني مون پسره صداي اذان مغرب از مسجدي كه با فاصله اي از محل سونو قرار داشت پخش ميشد و همزمان با خبري كه دكتر بهمون داد من و اميرخان اشهد ان محمد رسول الله رو بطور رسا شنيديم و همينطور موقع تولدش همزمان شد با اذان ظهر) كه محمد اين دو اتفاق رو با هم مخلوط كرده و ماحصلش اوني شد كه برا معلمشون توضيح داده بود


حاشيه ي بعدي بازم برميگرده به ظهر 15 مهر كه محمد از مدرسه برگشته بود و رفت كه لباسشو عوض كنه و وقتي كه اومد...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

بچه ها هيچ وقت پيش داوري نمي كنند اين اولين ويژگي يك فيلسوف بزرگ است 

يك بچه جهان را همان طور كه هست و بدون پيش داوري يعني چيزي كه نگرش ما بزرگسالان را تحريف ميكند مي بينند

 

      روز فيلسوفان بزرگ مبارك

 يادمان بماند : با بچه داشتن , پدر و مادر نمي شويم ; همانطور كه با پيانو داشتن پيانيست نمي شويم 


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

نميدانم زندگي ام تكرار دوست داشتن توست يا تكرار دوست داشتن تو زندگي ام؟


تنها مي دانم كه دوست داشتن تو لحظه لحظه ي زندگي ام را مي سازد

تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است

         تولدت مبارک آرام جانم

 

  

يادگار نوشت تولدانه


دوست نوشت :  خنده کن با خنده ات شادم کنی     آن قدر شيرين که فرهادم کني

                  هديه اي هستي تو از سوي خدا              تا که از هر غصه آزادم کني


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

يكتا برا من و محمد از اتفاقات مدرسه و ماجراي راننده سرويسشون صحبت ميكرد و محمد هم برا اينكه از قافله عقب نمونه , شروع كرد از دوستان مدرسه اييش گفتن كه : 

آره با حسن اينجوري شد و با ايليا اونجوري شد  

و در ادامه ي حرفاش ميگه :  يكتا , دوستم شايان اينقدر تو مدرسه برامون جوك تعريف ميكنه ; اما انگار جوكهاش پودر ميشن تو كله م كه يادم نمياد برا تو و مامان بگمشون

ميگم اي مادر بقربون كله ي حرف خورد كنت بره ;  اين خاصيت حرفهاي شاد و تقويت كننده ست كه از سبك و راحت بودنشون به دو سه ساعت نكشيده تو سر پودر ميشن و اثري ازشون نمي مونه اما تا دلت بخواد حرفهای سخت و درشت تو سر رسوب ميكنند و سنگيني شون حس ميشه. كي گفته فقط كليه سنگ سازه؟ 

 

 

يادگار نوشت : آش پارتي خونه ي خانم لساني و قطعي گاز خونه ش
باخبر شدن از احوالات نسرين( ب) بعد از مطلقه شدنش و موفقيتهاي درخشان زندگي كاريش
جشن ازدواج ناهيد و عباس
جشن نامزدي فرشته (سياوش)

 

 

كامنت اول نوشته هاي پراكنده : من تا جايي که يادمه درس و مشخ و نصيحت ها تو کله ام پودر مي شد. اما جوک و شعر و آهنگ و ...توي ذهنم مث سنگ ميشد و رسوب مي کرد اينا که خوبه
يه چيزايي از بچگي تو سرمون بزور چپوندن که هنوزم که هنوزه رسوباتش مونده و نميذاره درست زندگي کنيم و از زندگي لذت ببريم

نازنين مامان امير علي و آدرين : واقعا كاش حرفاي بدم اينطوري توي كله ما خورد ميشدن من حرف تو سرم هست قدمتش براي 18 سال پيشه

 

مامان دو فرشته : اين خاصيت آدماست هميشه حرفاي سنگين به ياد مي مونه ولي حرفاي شادو زود باد ميبره

 


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

گوينده ي اخبار بعد از اينكه چند دقيقه اي رو به اخبار سوريه و عراق اختصاص داد خبر بعدي رو هم از غزه و اوضاع واحوالات يمن گفت كه يكتا عصبانی كنترل رو بدست گرفت و در حاليكه ميخواست شبكه رو عوض كنه گفتش كه: يكي نيست بهشون بگه آخه غزه و سوريه به ما چه؟ اونقدري كه از احوال اينها باخبريم از اوضاع مملكت خودمون بيخبر مونديم


 یکی از معاونین رييس جمهور رو در حال سخنراني در افتتاحيه ي پروژه اي نشون ميدادند كه محمد ميگه :  مامان , اين آقا زياد دروغ گفته؟

 گفتم : نه مااامااان ! 

كه ميگه : پس چرا دماغش مثل پينوكيو شده؟


بچه ها در حال سر و صدا كردن بودند ومنم ميخواستم برنامه اي رو از شبكه مستند ببينم تو همون حين هم تو برنامه ي كذايي از نحوه ي شكار کردن حيواني بنام گراز ريش دار صحبت كرد كه گفتم: بچه ها ساكتتر, ببينم گراز ريش دار رو چكارش ميكنن
كه يكتا ميگه مامان دو بار بگو گراز ريش دار
گفتم چرااا؟!...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

از همين امروز وقتي بچه هايمان به مدرسه مي روند به ايشان بگوييم : عزيزم , من نمي خواهم تو بهترين باشي فقط ميخواهم تو خوشحال وخوشبخت باشي اصلن مهم نيست كه هميشه نمره 20 بگيري مي تواني 16 بگيري اما از دوران مدرسه وكودكيت لذت ببر
عزيزم از (ترين ) پرهيز كن چرا كه خوشبختي جايي ست كه خودت را باكسي مقايسه نكني حتي نخواه خوشبخت ترين باشي بخواه كه خوشبخت باشي و براي اين خواستت تلاش كن يادمان هست كه از وقتي به دنبال پسوند (ترين ) رفتيم خوشبختي از ما گريخت از ۷۵/۱۹ لذت نبرديم چون يكي 20 شده بود

میخواستم بگم یکی اینجا هست که همصدا با شما دعاگوي موفقیت وشادی بچه هاتون تو سال جدید تحصیلیه 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خاطره نوشت : ديروز وقتي رفتم تا مسيجي كه برام اومده  رو از تو گوشيم بخونم متوجه شدم كه پيام از طرف سامانه پيام كوتاه مدرسه ي محمد بوده و برنامه ي درسي اول مهرشون رو برام فرستادند كه با كمال تعجب ديدم محمد قبل از من پيام رو ديده و اونجوري كه دلش خواسته جوابشو داده

                

به نظرتون اين اول مهري تو ب بسم الله مدرسه , شور وعشق  محمد رو كجاي مدرسه شون بذارم كه جاي كافي برا اينهمه عشق به درس و كتابهاش رو داشته باشه (:


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه یکم مهر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها|