نازدونه ها

روز نوشتی از ورق خوردن تقویم نازدونه هام یکتا و محمد

دعوتنامه مهمونيا دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

وقت ناهار شد و بچه ها هم گرسنه بودند اما خبري از غذا نبود برا اينكه صداشون بلند نشه, در يخچال رو باز كردم و هر چي كه بنظرم قابل طبخ اومد رو برداشتم و تو ماهيتابه با هم مخلوط كردم و بعد از پختشون صدا زدم : بچه ها بياين كه غذا آماده ست
بچه ها كه ظاهر غذا براشون ناآشنا بود ,بهم ميگن: اين چه غذاييه كه پختي؟از اونجا كه ميدونستم اگه بگم غذاش مامان درآورديه, احتمال نخوردن و بهونه گرفتنشون زياد بود كه چرا زودتر دست بكار آشپزي نشدي كه مجبور به خوردنه اين غذا بشيم ;گفتم كه :جايي طرز طبخشو خوندم بنظرم خوشمزه اومد

 برا همين درستش كردمبچه ها كه اينجور شنيدند بلافاصله شروع به لقمه گرفتن كردند ; كه محمد هنوز يكي دو لقمه نخورده بود كه شروع به غر زدن كرد كه: من نميخورم اين چيه درست كردي بدمزه ست. بهش ميگم : بهونه نيار اگه بدمزه بود كه خواهرت با اشتها نميخوردش ; كه يكتا ميگه : من اگه به فكر سلامتي بدنم بودم كه اين غذارو نميخوردم من گشنمه گشنه

ميگه :  كجا بهتر از من ميتوني پيدا كني خودتم ميدوني كه بدون من هيچي

ميگم من اگه بفكر سلامت روانم بودم كه با تو نمي موندم من مجبورم مجبور


برچسب‌ها: خاطرات یکتا
دعوتنامه مهمونيا پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

اولآ اگه حدس ميزديد كه مسافرت بودم و در حال تجدید روحیه سخت در اشتباه بوديد چرا كه امسال بر خلاف اينكه سال اسب  بوده با اينهمه كاري كه پيش اومده بيراه نگفتم كه برام بيشتر به سال الاغ شباهت داشته تا اسب
ثانيآ ممنون از احوالپرسيها و عذر تقصير بابت دلنگراني هاتون كه ناخواسته باعثش شدم
ثالثآ يا ايهاالناسي كه كامنتهاتون چه تاييدي و چه خصوصي هميشه و در همه حال روشني بخشه اين خونه ست ايمان بياوريد به جمله ي دل به دل راهي مملو از مهر و محبت داره كه خوب ميدونيد دلم تا چه اندازه مهر شما رو در خودش جاي داده كه دل از دل بهتر خبر داره (:

نميشد رابعآ رو اون بالا بنويسم اين بود كه به اينجا آوردمش, اونم اينكه گاهي ميان پستهامو ميخوام به خاطره نوشتهايي از خودم اختصاص بدم

از اونجا كه گرونترين كفشي كه تا حالا خريدم قيمتش به ... اصلن بهتره حفظ ظاهر كنم و از خيره قيمت گفتن بگذرم و خاطره اي كه باعث شد به قيمت كفشم فكر كنم رو براتون نقل كنم 
راننده ي آژانس ميونه صحبتهايي كه از خاطراتش با مسافرهاش داشت اشاره كرد كه چند روز پيش مسافري رو از فلان هتل سوار كردم و به بهمان خيابان(خياباني رو گفت كه اكثر برندهاي معروف اونجا فروشگاه دارند ) بردم و جلوي يك كفش فروشي ازم خواست كه نگه دارم و تا پايان كارش منتظرش بمونم; بعد از چند دقيقه با باكسي كه نشون ميداد خريد كرده برگشت و تو ماشين به دوستش تل زد و ازش بخاطره آدرس كفش فروشي كه بهش داده بود تشكر كرد, بعد مثله اينكه دوستش از اونور خط قيمت رو پرسيده بود كه مسافر قصه ي ما جواب داده بود كفشا رو دو و صد خريده
راننده ميگفتش كه وقتي تماسش قطع شد بهش گفتم منظورتون دوميليون وصد هزار تومن بود !؟ ميگه جواب داد بله و اسم يه ماركي رو از ايتاليا برام گفت كه من هميشه ازين مارك كفش ميگيرم 
به راننده ميگم مگه كارخونه ي توليد كفشش نقره وطلا قاطي چرمش كرده كه به اين قيمت ميده كه راننده ميگه اتفاقن خودمم به آقاهه گفتم لنگه كفشي كه به اوباما زدند تو حراجي اينقدر براش قيمت نذاشتند كه شما اين كفشا رو به اين قيمت خريدي

بي خامسآ بريم سراغ خاطره ي بعدي  كه بيشتر برا ثبت در تاريخ نوشتمش و خوندنش برا روحيه هاي حساس توصيه نميشه از من گفتن بود نكنه از شما نشنيدن باشه 
يكي از دوستان  ميونه حرفاش به اتفاقي كه برا هواپيماي پرواز تهران طبس افتاده اشاره ميكنه و ميگه اينجور كه خوندم خلبانش اوكرايني بوده با شنيدن حرفش ميگم كجا خوندي؟ كه ميگه تو يكي دو سايتي خبر اوكرايني بودنه خلبان رو خونده ميگم از كي تا حالا مرز اوكراين....


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا شنبه یکم شهریور 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

 محمد آینه بدست رفت تو حياط و بعد از چند دقيقه اي كه از رفتنش گذشت; صدا مي زنه: ماااامااان

ميگم: بلهههه

ميگه: بيا كارت دارم

رفتم تو ايوون و گفتم: چه كارم داري؟
كه ميگه: اونجا سايه ست, بيا تو آفتاب ميخوام يه چيزيو نشونت بدم. تا رفتم صورتشو بهم نزديك كرد وگفت چي مي بيني؟ با دقت نگاش كردم اما چيزي نديدم برا همين گفتم :چي رو بايد مي ديدم كه نمي بينمش؟ گفت خوب نگاه كن تو فاصله اي كه به صورتش نگاه ميكردم با خودم ميگفتم: خدايا يعني چي مدنظرشه و دوست داره ازم بشنوه ش كه متوجهش نميشم؟ همينطور كه ساكت نگاش ميكردم, دستشو به سمت خط سبيلش ميبره و ميگه: نگاه كن منم مثل مردا سبيل دارماااا فقط سيبيلام خيلي زرده

ميگه يه تنه دارم بار زندگی رو به دوش ميكشم از مراقبت از بچه هام بگير تا خرج خورد  و خوراكشون انگار نه انگار اونم باباي بچه هاست اصلن احساس مسئوليتي در قبال من وبچه هاش نداره

ميگم مرحبا به غيرتت برا خودت مردي هستي فقط حيف كه نشونه مردونگي رو در سبيل مي بينند كه اونم آرايشگرت ردي ازشون نذاشته

 

يادگار نوشت : جشن نامزدي احسان و سمانه
  بستري شدن دوباره ي ليلا در بیمارستان + پرستاري بهمراه شهلا
جشن نامزدي احمد رضا و محدثه

 

 كامنت اول فردين

ليلا مامان الهه والناز :  واقعا اگر سبيل نشونه مرد بودن بود که ديگه نامردي وجود نداشت

محبوبه مامان اينا : اگه مردي فقط به سيبيل بود خيلي از زن ها داوطلبانه نگهش ميداشتن تا ثابت کنن از خيلي از مردها مردترن

نگار مامان سياوش : بچم پشت لبش سبز نشده بلوند شده

رقيه :اتفاقا پويا هم معتقده که سبيل داره خودشم ميبينه ولي من کور شدم پير شدم نميبينم


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

همين چند وقت قبل بود كه پرونده ي خاطرات مدرسه ي بچه ها رو بستم و الان به فاصله ي كمي بعد از اون , دوباره يه پرونده ي ديگه اضافه شده ; اونم پرونده ي ماه مبارك رمضانه که اگه اجازه بديد چند تايي از خاطراتشون رو بنويسم و اين پرونده رو هم مختومه اعلام كنيم (:

 

خدايا شيطان رو به راه راست هدايت فرما تا آدمها هم هدايت بشن
ميگم چه دعايي!
كه ميگه دعا كردن هم استعداد ميخواد كه هر كسي نداره

بعد از دعاهام معمولن الهي آمينش رو طبق عادت همراه با دست كشيدن به صورتم ميگم محمد هم بعد از چند دعايي كه برا نيازمندان و شفاي بيماران گفت به تقليد از من خواست دست به صورتش  بكشه اما ديدم خيلي محكم و سيلي وار به صورت خودش زد و الهي آمين گفت;  ميگم : تو كه خودتو كشتي آرومتر عزيزم. كه ميگه: ميدونم آخه دلم برا مريضا مي سوزه محكم ميزنم كه خدا بشنوه


درست از هجدهم ماه مبارك رمضان بود كه تي وي برنامه هاي مناسبتي خودشو شروع كرده بود و بيرون هم كه مي رفتيم تو بعضي خيابونها پرچم سياه به نشانه ي عزا زده بودند كه محمد ميپرسه : محرم شده؟ ...


برچسب‌ها: میان پست, ماه رمضان
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوهـا


صداي پاي عيد مي آيد و دل مومن بر سر دو راهي آمدن عيد رمضان و رفتن ماه رمضان بلاتكليف است از آمدن آن يك دل شاد باشد يا از رفتن اين يك محزون؟
عيد پر خير و بركت فطر رو به دوستان عزيزم تبريك ميگم ;يك ماه عباداتتون قبول درگاه خداوند خوبیها (:


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

 بگومگويي با يكتا داشتم و وقتي تو كل كل كردنها جوابمو ميداد مجبور شدم از حق مادريم و بزور بودنم استفاده كنم و اونجور كه دلم خنك ميشد باهاش برخورد كنم بعد از مدت زماني كه از توپ و تشر زدنم گذشت و ديدم بر خلاف چند دقيقه ي قبلش خيلي آروم و مظلوم شده اینبار دل خنك شده م  ديگه براش ناراحت شد و برا دلجويي ازش جلو رفتم و چند باري ازش عذرخواهي كردم اما هيچ جوابي نداد برا بار آخر ببخشيدم رو بلندتر گفتم كه ميگه: اگه به ببخشيدت بود دنيا جاي بهتري بود 

هر 2 ساعت يكبار نگاه دوستانه 

روزي چند وعده رفتار مهربانانه

و تا اطلاع ثانوی تکرار هر روزه ی دوستت دارم فراوون

گفتم حالا که با  عذر خواهی و ببخشید حال و روز دنیای دخترم خوب نمیشه یه نسخه ی مامان نویس بپیچم مگر افاقه كنه و حال دنیاشو خوب كنم

 

 

 

خاطره نوشت : خانومه تعريف ميكرد كه : گهگاهي كه نوه م به خونه مون مياد دفتر ومداد برمي داره و آدرس خونه شون رو برامون نقاشي ميكشه ; فكر ميكنه آدرسشون رو نداريم كه بهشون سر نمي زنيم. نمي دونه از ترس مامانش , كه روزگار پسرمون رو سياه نكنه خونه شون نمي ريم. در ادامه ميگه پسرم از پس اونهمه درس سخت براومد و استاد دانشگاه شد اما از پس زنش برنمياد (:

 

يادگار نوشت : اولين سفر مجردي حسين با عموهاش و برگشتن بخاطر ترافيك سنگين

 

كوكب خانم شدنم تو اين چند روزه

 

 

كامنت اول گل پامچال

 

نازنين مامان اميرعلي و آدرين : خداييش ما نسل جزغاله بوديم اون زمان پدر و مادرمون نمي بخشيدنمون الانم بچه هامون

 

مامان يك عدد كلوچه ي خوردني : اما خيلي وقتام با همين ببخشيد دنيا قشنگ ميشه ها

 

سمانه : آدما وقتي بزرگ ميشن تحملشون يه خورده کوچيک ميشه قلبهاشون به همون اندازه کوچيک ميشه اما اونا خيلي بزرگ به نظر ميان تو بزرگيمونو ببين و باور نکن

 

 

 


برچسب‌ها: خاطرات یکتا
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

قبل از اينكه عكسها رو ببينيد يه توضيحي رو بدم كه...

 

 

جا نشد اونجا بنويسمش اما اينجا تكميلش كنم كه عكسها رو من نگرفته بودم و كار دست محمد بود ; البته اينها چند نمونه از ده ها عكسي بود كه بهر بهانه اي ميگيره و ازم ميخواد كه تو وبلاگ برا دوستام ,كه شما باشيد; بذارم تا ببينيدشون. از شما چه پنهون ازاونجا كه موضوع هر كدوم از عكسهاش ساز جداگونه اي برا خودش ميزنه و علت گرفتنه خیلیاشو نمیدونم چیه تا حالا نذاشتمشون. 
دو سه روز قبل هم وقتي تو حياط مشغول بازي بود , صدام ميزنه كه مامان يه چيزي برات پيدا كردم, بيا عكسشو برا دوستات بگير. منم چون حدس ميزدم طبق معمول موضوع عكسهاش بيشتر محمد پسند باشه تا دوست پسند , با اكراه به حياط رفتم تا خواسته شو اجابت كنم كه بر خلاف هميشه ديدم موضوع انتخابيش در حد يك برنامه ي سيرك , ديدنيه...
   

 


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

هوا به نسبت روزهاي قبل بهتر بود و هواش هواي بيرون رفتن بود. به اميرخان پيشنهاد بيرون رفتن دادم هنوز جوابي بهم نداده بود كه محمد از دهنم گرفتش كه :

 آره بابا , راست ميگه مامان 

و يكي از جاهاي مورد علاقه شو براي رفتن پيشنهاد داد. از اونجا كه جاي پيشنهاديش دور بود و اميرخان هم حوصله ي تا اونجا رفتن رو نداشت , شروع كرد به دليل آوردن برا نرفتنمون و به محمد ميگفتش كه : الان ماه رمضونه ; نميارزه اينهمه بنزين بسوزونيم و بريم, گشنه و تشنه برتون گردونم. كه محمد ميگه: بابا اشكال نداره بیا بریم , دوست دارم برم خاطراتمو ببينم

ميگم اي مادر اگه بنا به ديدن خاطرات باشه كه اونها مهمونهاي بي دعوتيند;خودشون سر زده هم بسراغت ميان فقط نگاه به خاطرات خوب و بي آزار خودت نكن هیهات از بعضياشون كه وقتي بيخبر ميان تا از پا نندازنت بيخيال رفتن نميشن

 

يادگار نوشت : كمك در تكميل پايان نامه ي شهلا + ماجراي SCRUPLE!

خواستگاري حامد از زهره

اومدن خاله و سعيد بخاطر عمل دوم محمد(پسر خاله)

 

كامنت اول مامان مينوفر

سپيده عمه آريانا : خاطرات بد و ناگوار بيشتر بي دعوت ميان تا خاطرات خوش ولي خاطرات خوش هميشه با تداعي صحنه و لحظه ها يک سر گذري ميان و زود هم ميروند

خليل : تجديد خاطره ذهني با خاطره عيني تفاوتش از زمين تا آسمان است

مادر دو قلوهاي ناهمسن : حس خاطرات در محل رخدادش زيبا تره


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

آنگاه خداوند گفت: به پاس لبخند کودکی جهان را ادامه می دهیم

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد...


برچسب‌ها: مناسبت ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا جمعه بیستم تیر 1393ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |