نازدونه ها

روز نوشتی از ورق خوردن تقویم نازدونه هام یکتا و محمد

دعوتنامه مهمونيا پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

خيابان كم عرض و يه طرفه اي رو تصور كنيد كه يك رديف كامل ماشين پارك شده بود وتو قسمت كمي كه براي عبور ماشينها گذاشته بودند خانمي سلانه سلانه در حال پياده روي بود از دور خانومه رو كه ديدم با صداي بوق متوجهش كردم كه كنار بره اما خانومه بي توجه به صداي ماشين به راه خودش ادامه داد نزديكش كه شدم با دست به پياده رو اشاره كردم كه برا حفظ جان خودش از اونجا بره; اما انگار كه كار غيرمعقول يا خواسته ي خلافي ازش خواسته باشم اخمي به چهره داد و حرفاي نه چندان جالبي رو به زبون اورد يكتا كه متوجه عكس العمل طلبكارانه ي خانومه شد رو بهش ميگه : نفهمي بد درديه 

اي مادر,پيچيده تر از بيماري نفهمي نديدم كه عاملش تو وجود يه نفر رشد ميكنه و ناقلشه اما درد و عوارض ناداني هاش براي ديگرانه , ما از بيماريي درد و رنج ميكشيم كه بيمارش بيخيال اذيت شدنهاي ما ,در كمال صحت و سلامت برا خودش ميگرده


برچسب‌ها: خاطرات يكتا
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

از آسمان به زمين آمدي تا مرا آسماني كني, اي شكوه عظمت خدايي 

 

هميشه تو بهانه اي كه جهان را هزار باره دوست بدارم 

 

تولدت مبارك گل هميشه بهارم


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

دوستي تعريف ميكرد كه : اولين چيزي كه در برخورد با آدمها بهش توجه ميكنم كفشي كه به پا كرده و از تميزي يا اهميتي كه به انتخاب كفشش ميده به شخصيت و حتي نوع رفتاراش پي ميبرم; و چون خودم در مواجهه با آدم ها كلي نگرم و در نگاه اول به موارد جزيي توجه نميكنم  دركش برام سخت بود كه تو نگاه اول ,چجور يه جفت كفش ميتونه برات روانشناسي كنه و روح و روان و رفتار مخاطبت رو برات بيان كنه تا اينكه با ديدن صحنه اي متوجه شدم كه كفشها چند شغله اند و در كنار كار روانشناسيشون , ميتونن حرفاي ديگه اي هم برا گفتن داشته باشند و اونم اينكه همونقدر كه قدم برداشتن با همچين كفشهايي مضحك و بعيد بنظر ميرسه  

  

 بهمون مقدار هم راه رفتن با لنگه كفشي اينچنيني 

 
سخت و خسته كننده ميشه برات و مهم نيست صاحب كفش چه نوع شخصيت و ويژگي داره مهم اونه كه ... 


برچسب‌ها: ميان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت       عمر بي حاصل ما اينهمه افسانه نداشت 

 

در و ديوار دنيا رنگي است , رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است , رنگ عشق  

و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد
 
از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد  

اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي‌پروا بگذر 

كه خدا كسي را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگي‌تر است  

 روز عشق ورزي رو تبريك ميگم و اميد كه هميشه لباستون رو رنگين كماني شده از عشق ببينم (:


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

محمد ميپرسه: مامان مگه شماها(منظورش من و خانواده ي پدرم) بختياري نيستيد؟ميگم آره خب
 كه ميگه: پس چرا نميرين روستا , تو خونه هاي گلي زندگي كنيد ما هم بيايم اونجوري كه بهتره 
بهش ميگم: بختياري بودن كه به تو روستا زندگي كردن نيست تازه فكر ميكني اونجوري خوبه ,زندگي تو روستا كه فقط به خونه هاي گليش نيست سختي داره
كه دوباره ميپرسه پس چرا لباس بختياري نمي پوشي؟
ميگم لباسش سنگينه و مناسب كارهاي خونه و بيرون نيست 
اينبار تحكم بيشتري به صداش ميده و ميگه خب پس چرااا به زبون خودتون حرف نميزنييي؟
ميگم خب چون زبان رسمي كشورمون فارسيه و هر جا همزبوني باشه به زبان محلي حرف ميزنم وگرنه چه كاريه بختياري بگم كه بعدش بخوام حرفامو به فارسي ترجمه كنم
محمد وقتي ديد برا سوالهاش يه بهونه اي دارم و به اون چيزي كه تو ذهنش ميگذره با جوابهام بهش نميرسه رو به يكتا ميگه : يكتااا ميدوني , مامان فقط اداي بختياري ها رو درمياره  


ميگه :غني سازي در مقابل فقير سازي مردم كم بود كه دزدي و اختلاسهاشون هم بهش اضافه شد اين بود نتيجه ي مديريت اسلامي؟ 
ميگم : پدر بيامرز مگه نميدوني, اينها از خدمت به خلق, فقط  اداشو خوب بلدن دربيارن 

 

يادگار نوشت‌:چند روز در كنار شهلا + روز شمار ازدواجش
عيادت از خانم فاضل ( ع زيبايي )
آش پارتي + كنتاكت ليلا و خواهرشوهرش
ام آر آي
برگشت شادي + اظهار ندامت

كامنت اول مهتاب : خوب چيکار کنن بنده خداها اختلاس زبان رسمي کشور مون شده 

مامان ليلا : هميشه حرف زدن خيلي راحت تر از عمل کردن هست. حالا اين بنده هاي خدا هم مدام تکرار مي کنند که بايد به مردم خدمت کنند حالا کي مي خواد عمل کنه خدا مي دونه. کسي هم نبود هيچ اشکالي نداره. يک ضرب المثله که مي گه: دو صد گفته چون نيم کردار نيست 

باباي نازنين : شمالي ام اما دلم براي آداب و رسوم وفرهنگ خودم كه فقط نمادين شده خيلي تنگ شده كاش فرهنگ بومي استانها كه هركدام براي خود نمادي از آداب و فرهنگ آن منطقه هستند زنده نگه داشته شوند. 

عسل : خوب طبيعيه که زندگي مدرن اصالتها رو کمرنگ کرده فکر کن اگه الان تو تهران با لباس بختياري يا هر لباس محلي ديگه اي بري بيرون يا مهموني ، ملت همه با تعجب نگات مي کنن انگار که زبونم لال لخت اومدي بيرون البته اين خوب نيست ولي خوب وقتي اينجوري شده آدم نمي تونه خودشو انگشت نما کنه


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

با محمد درساشو دوره ميكردم كه گفت جيش دارم و رفتش دستشويي هنوز چند دقيقه اي از برگشتنش نگذشته بود كه دوباره گفت دستشويي دارم گفتم مگه جيشتو نكردييي؟
كه جواب ميده: يه كمش اومد اما اونجاش كه دلم ميخواست هنوز نيومده; خلاصه دوباره هم رفتش و هنوز برنگشته ميگه : فكر كنم دوباره هم بايد برم .ميگم يعني چي كامل جيش كن كه هي نياي و بري; كه ميگه چكار كنم جيش تودلي دارم كه گير كرده و نمياد 

   

ميگه مامان, خانممون زنگ مطالعات اجتماعي داشت در مورد انسانهاي اوليه ميگفت كه ازش پرسيدم: خانوم مگه آدم وحوا انسانهاي اوليه نبودن اگه اونها اولن پس چرا به اينها ميگين اوليه؟
كه خانممون گفت تو زنگ بعدي جوابتو ميدم تو زنگ بعدي هم گفت فعلن رياضي داريم ونميشه جواب بدم زنگ بعد ديگه ازش نپرسيدم .گفتم چرا ؟ كه ميگه چون ترسيدم فكراش تموم بشه و نتونه به بچه ها درس بده  

 

     

ازش سوال ميپرسم :حواس پنجگانه رو نام ببر؟ كه ميگه: بويايي, چشايي ,شنوايي, لامسه ; و برا پنجميش مي مونه كه چي ميشه بهش ميگم : بينايي. كه جواب ميده اونو كه گفتم بهش ميگم :ببخشيد من نشنيدم يه بار ديگه بگو كه تو ذهنت هم بمونه كه...


برچسب‌ها: ميان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

تو فيلمي كه با يكتا مشغول تماشاش بوديم هنرپيشه ي مرد بعد از اينكه بر خلاف تصورش , از ازدواج با زني كه عاشقش بود , به بن بست ميرسه و بهر ترتيبي بود ازش جدا ميشه; بعد از جدايي شون به انگشتش و دقيقن روي حلقه ي ازدواجش تكه پارچه اي ميبنده و سالها بعد رو نشون ميده كه هنوز حلقه ي دستش رو با پارچه ي بسته شده پوشونده , فيلم كه به اينجارسيد يكتا ميگه : اين كارو كرده كه 


 هميشه به چشم يه زخم بهش نگاه كنه و يادش بمونه با تعجب از نوع برداشتش بهش ميگم نههه ! كه وقتي متوجه نگاههاي متعجبم شد برا اثبات حرفش ميگه بعضي چيزا فهميدنيه  

اي ننه ت به قربون فهم و توجهت بره اما از وقتي كه منم زخم شناس شدم , فهميدم كه جاي زخمها تا هميشه مي مونه و نيازي به رد و نشونه گذاشتن براش نيست; فقط تا ميشه, بايد از نگاه دست و زبون ديگران بپوشونيشون كه دست كاري و نيش زبون جاشون رو تازه نگه نداره و دردشون رو بيشتر نكنه ;زخمها رو  هم در دل نهان بايد كرد  

 

يادگار نوشت: بودن با خانم اكبرپور
ديدن ايليا و مادرش و آشنا شدن با باباي جديدش!

 

كامنت اول مامان محمد مهدي

زويا : من با تحليل يکتا موافقم. يکي مثل من زود جاي زخمهاشو فراموش ميکنه. اين روش شايد بتونه بهم کمک کنه يادم بمونه کجا زخم خوردم و چرا

نازنين مامان اميرعلي و آدرين : اما من عادت دارم زخمامو از نگاه ديگران دور كنم چون فكر ميكنم بيشتر آدما با نمكدان در كمينه زخماي ما هستن

شادمانه : دقيقا خيلي از چيزها رو بايستي از نگاه ديگران حفظ كرد، چون ديگران يا نمك مي پاشن، يا با ور رفتن به زخم فرصت التيام رو از آدم مي گيرن

ليلا مامان الهه والناز : شايد بتونيم سرپوشي روي اين زخم و درد بگذاريم و اون رو پنهون کنيم که کسي متوجه نشه ولي هميشه اون درد با ماست


برچسب‌ها: خاطرات يكتا
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

درسته يكتا از اولش با اكراه و بشرط نخنديدنش قبول كرد عكس بگيره 

 

 اما محمد تونست لب خواهرشو به خنده باز كنه  

 البته به يكتا هم حق مي دادم كه نخنده چون چند وقتي بود يكي دو تا از دندوناش افتاده بود و تو هر عكسي كه خنديده بود محمد بهش ميگفت دندونات شطرنجي ميفته  

 

 برا همين يكتا هم از خنديدن تو عكس فراري شده بود و شيطنت محمد براي خندوندن خواهرش به نيت تو عكس افتادنه دندوناش نتيجه داد اما يكتا هم با مهارت لبخند زد و هم دندوناش رو از نگاه دوربين مخفي كرد و خاطره ي خوش اون روز بهونه اي شد كه عكسشون رو برا پروفايل وبلاگ انتخاب كنم

 بعد از خراب شدن قالب اول وبلاگ ,دوست عزيزي قبول زحمت كردند و قالب جديد وب رو كه تا به امروز از حوادث بلاگفايي درامان مونده رو برامون درست كردند كه  مناسبت امروز دليلي شد تا با يادكردنش جبراني برا كاري كه انجام داده بود بشه 

 بعد از قالب وبلاگ ميرسيم به نوشته ي انتخابيم برا كامنتدوني كه اون قديم نديما مثل امروز از مهمون عزيز نوشتنم خبري نبود و ...


برچسب‌ها: میان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

چندين سال قبل بر خلاف اين روزها كه مردم گرايش زيادي به گرفتن عكس از خودشون تو هر سن و حالتي دارند, اون زمان گهگاهي كه عكسي هم گرفته ميشد; بخاطر نارضايتي صاحب عكس از ديدن چهره ش چند تاييش حتمن در معرض پاره كردن يا خط زدن روي چهره هاشون قرار ميگرفتند و جالبه بدونيد حدود دو سه صفحه از آلبومي كه اختصاص به عكساي قديمي مون داره , برگه هاش مربوط ميشه به همين دست از عكسها كه از خوب روزگار سالم به دستمون رسيدند و بايگانيشون كرديم و گاهي بهونه اي براي خنده هاي دور همي مون ميشه .چند تايي از اونها شامل چند عكس پرسنلي 4*3 از خودمو و باقي دختراي اقوام نزديك ميشد كه برا تكميل مدارك مدرسه مون گرفته بوديم و مقنعه ها رو برا اينكه موهامون تو عكس پيدا نباشه به قيمت كج و معوج شدنشون سر كرده بوديم كه در كنار قيافه هاي بلوغ زده مون اثر هنري خنده ناكي شده 

 

 برا پست قبل آلبومها رو دراورده بودم تا يه عكس از بچگياي اميرخان انتخاب كنم كه محمد و يكتا هم همراه با من عكسها رو نگاه ميكردن تا رسيديم به جايي كه عكسهاي كذايي رو گذاشته بودم. از خنده و شوخي كردنشون كه بگذريم , محمد بعد از ديدن عكسها ميگه :مامان يه چيزي بگم؟ميگم :بگو پسرم كه ميگه : روز قيامت خدا شما رو مثل الانتون زنده ميكنه يا مثل اونموقعي كه زشت بودين  

 

ميگم اي مادر, اوستا كريم بخودش اينهمه زحمت داده و باغ و قصر تو بهشتش آماده نكرده ,كه ما رو با قيافه هاي سه در چهارمون ببينه در ثاني اينهمه پول آرايشگر و دكتراي زيبايي رو هم  نداديم كه با همون قيافه هاي اورجينالمون محشور بشيم , اگه غيره اينه رو چه حسابي دكتر و آرايشگرا دارن قيمت خون پدرشونو ازمون ميگيرن 

 

يادگار نوشت : مواجهه با ترس به كمك اميرخان
نامزدي ابراهيم و فرشته
 

كامنت اول persian friends : خدا زيباست و زيبايي رو دوست دارد طرف اگر زشت باشد از نظر همه اما اخلاق خوب داشته باشدچهره اش براي ما مهم نيست تنها ياد خوبي هاش برايمان مهم است    

علي : عکس هاي قديمي آلبوم ما هم قيچي شده و نصفه هستند همون چند تايي هم که سالم مونده قيافه هاي آفتاب خورده اند 

محبوبه : شايد اگر الانم دوربين هاي ديجيتال نبود که فرصت چندين باره عکس انداختن و انتخاب بهترينش رو داشته باشيم هنوزم اون رسم برقرار بود

مينا مامان امير علي : واسه منم سواله!من با قيافه ي كدوم دوره ي سني ام محشور ميشم عايا؟ 

مامان نازنين : والا خدا زيبايي رو دوست داره .فکر کنم ورژن جديدمون رو بيشتر بپسنده

 سه نقطه : كجايي جواني كه يادت بخير


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |