نازدونه ها

روز نوشتی از ورق خوردن تقویم نازدونه هام یکتا و محمد

دعوتنامه مهمونيا پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

زمستان هم تمام شد دفتر بهار را باز كن برگ اولش را با كاغذي از جنس دلت جلد كن صفحه به صفحه اش را با اميد خط كشي كن صاف ويكدست, اينبار بهتر ورق بزن با احتياط بيشتري نگهش دار ; شروع به نوشتن كن اينبار كمي خوش خط تر بنويس خط اول:  

به نام خدا سلام بهار...  

اومدن بهار و نو شدن روزها رو تبريك ميگم اميد كه روزهاي نو و فرصتهاي جديد مملو از اتفاقات و حس هاي خوشايند همراه با سلامتي وشادي براتون باشه
همچنين گردش اقتصادي خوبي رو برا كشور خواهانم كه خيليامون رو جهاد اقتصاديش خسته كرده و اميد كه در سال جديد راحت از هر گونه حماسه و جهاد يا اراده ي ملي باشيم و سالي با نامي بي دنگ و فنگ داشته باشيم (:
بيادتون خواهم بود وهمينطور دلتنگتون خواهم شد تا روزيكه انشالله دوباره فرصت با شما بودن رو داشته باشم به خداي مهربون ميسپارمتون ودستتون رو به گرمي ميفشارم دوستان عزيزم (: 


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

زندگي شيرين است مثل شيريني يك روز قشنگ...

 


برچسب‌ها: مناسبت ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

گاهي كه سفري بين شهري پيش مياد و فرصت توقف و لذت بردن از طبيعت بين راهي رو نداريم تنها كاري كه تو همچين مواقعي از دستم برمياد                

  كه از تو ماشين در حال حركت تا ميشه ازشون عكس ميگيرم و بعد سر حوصله ميشينم و با نگاه كردن به زيبايي هاي طبيعت لذتشو ميبرم  

 

اينم بگم كه اين عكسها در مقابل طبيعت قشنگتري كه تو فصلهاي سبز سال از صحنه هاي اطرافم گرفتم قابل قياس نيست

 

 بقدري رنگ بندي و مناظر تو بهار وتابستان زيبا و فريبنده تر از اين عكسهاي خالي از رنگ هستش كه گاهي با ديدنشون به وجود بهشت در همون نزديكي و در چند قدميم ايمان ميارم       

از بحثمون دورتون نكنم كه لذت ديدن زيبايي هاي خاص اين فصل رو تو عكسها از دست نديد                       

               
همونجور كه گاهي با مرور و يادآوري روزهاي خوش و زيباتر از روزهايي كه الان در حال گذرانشون هستيم ...
 


برچسب‌ها: ميان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

عاشقانه ترين شعر جهان به خدا تعلق دارد كه زن را سروده است 
                                                                             (پرويز صادقي ) 


 

 نه خونه تكوني و نه دلمشغولياي اين روزها هيچكدوم نبايد دليلي برا فراموش كردن خودمون و روزي كه بنام ما ثبت شده , بشه
روز جهاني زن رو به تمام زنان سرزمينم تبريك ميگم كه وجودشون گرما بخش خونه و زيباكننده ي دنياست (:


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها|

خيابان كم عرض و يه طرفه اي رو تصور كنيد كه يك رديف كامل ماشين پارك شده بود وتو قسمت كمي كه براي عبور ماشينها گذاشته بودند خانمي سلانه سلانه در حال پياده روي بود از دور خانومه رو كه ديدم با صداي بوق متوجهش كردم كه كنار بره اما خانومه بي توجه به صداي ماشين به راه خودش ادامه داد نزديكش كه شدم با دست به پياده رو اشاره كردم كه برا حفظ جان خودش از اونجا بره; اما انگار كه كار غيرمعقول يا خواسته ي خلافي ازش خواسته باشم اخمي به چهره داد و حرفاي نه چندان جالبي رو به زبون اورد يكتا كه متوجه عكس العمل طلبكارانه ي خانومه شد رو بهش ميگه : نفهمي بد درديه 

اي مادر,پيچيده تر از بيماري نفهمي نديدم كه عاملش تو وجود يه نفر رشد ميكنه و ناقلشه اما درد و عوارض ناداني هاش براي ديگرانه , ما از بيماريي درد و رنج ميكشيم كه بيمارش بيخيال اذيت شدنهاي ما ,در كمال صحت و سلامت برا خودش ميگرده 

 

يادگارنوشت : برگشت شهلا از ماه عسل + مهموني خونه ي پدرشوهرش
دورهمي خونه ي خانم فاضل + ديدن پويه ومژده
برگشت عمو به ايران بخاطر عود دوباره ي بيماريش
جشن تولد مهكامه 


كامنت اول مامان محمد مهدي :آدمهاي نادان اونقدر که ديگران رو با نادانيشون به رنج و عذاب ميندازن خودشون از بيماريشون اذيت نميشن واي به روزيکه يکي از همين آدماي نادان بيفته به تور آدم و بشه عروس يا دامادش

ارغوان : بدتر از درد نفهمي درد خودخواهيه ما مردمه . خودخواهيم که براي آسايش خودمون و راحتي و پيش بردن کارامون راه رو بر بقيه سد ميکنيم . رعايت نوبت نميکنيم . عقب نميکشيم و کنار نميريم . خودخواهي مردم اين سرزمين بد درديه بد

رويا : ميگن اوني که مي فهمه خودش دق مي کنه اوني که نمي فهمه ديگران رو دق ميده

آزاده :  نفهمي بد درديه درمون ناپذيرم هست آخه . نه اونجوري لاعلاجه لاعلاج اما تا خود طرف تغيير نکنه درمون نميشه تغييرم که ميدوني چه داروي گرونيه اصن پيدا نميشه حتي بازار مشترکشم نيس ...به همين سوي چراغ کل ناصر خسرو رو گشتم حتي مشابهشم نبود


برچسب‌ها: خاطرات يكتا
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

از آسمان به زمين آمدي تا مرا آسماني كني, اي شكوه عظمت خدايي 

 

هميشه تو بهانه اي كه جهان را هزار باره دوست بدارم 

 

تولدت مبارك گل هميشه بهارم


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

دوستي تعريف ميكرد كه : اولين چيزي كه در برخورد با آدمها بهش توجه ميكنم كفشي كه به پا كرده و از تميزي يا اهميتي كه به انتخاب كفشش ميده به شخصيت و حتي نوع رفتاراش پي ميبرم; و چون خودم در مواجهه با آدم ها كلي نگرم و در نگاه اول به موارد جزيي توجه نميكنم  دركش برام سخت بود كه تو نگاه اول ,چجور يه جفت كفش ميتونه برات روانشناسي كنه و روح و روان و رفتار مخاطبت رو برات بيان كنه تا اينكه با ديدن صحنه اي متوجه شدم كه كفشها چند شغله اند و در كنار كار روانشناسيشون , ميتونن حرفاي ديگه اي هم برا گفتن داشته باشند و اونم اينكه همونقدر كه قدم برداشتن با همچين كفشهايي مضحك و بعيد بنظر ميرسه  

  

 بهمون مقدار هم راه رفتن با لنگه كفشي اينچنيني 

 
سخت و خسته كننده ميشه برات و مهم نيست صاحب كفش چه نوع شخصيت و ويژگي داره مهم اونه كه ... 


برچسب‌ها: ميان پست ها
ادامه مطلب
دعوتنامه مهمونيا دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت       عمر بي حاصل ما اينهمه افسانه نداشت 

 

در و ديوار دنيا رنگي است , رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است , رنگ عشق  

و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد
 
از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد  

اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي‌پروا بگذر 

كه خدا كسي را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگي‌تر است  

 روز عشق ورزي رو تبريك ميگم و اميد كه هميشه لباستون رو رنگين كماني شده از عشق ببينم (:


برچسب‌ها: مناسبت ها
دعوتنامه مهمونيا شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |

محمد ميپرسه: مامان مگه شماها(منظورش من و خانواده ي پدرم) بختياري نيستيد؟ميگم آره خب
 كه ميگه: پس چرا نميرين روستا , تو خونه هاي گلي زندگي كنيد ما هم بيايم اونجوري كه بهتره 
بهش ميگم: بختياري بودن كه به تو روستا زندگي كردن نيست تازه فكر ميكني اونجوري خوبه ,زندگي تو روستا كه فقط به خونه هاي گليش نيست سختي داره
كه دوباره ميپرسه پس چرا لباس بختياري نمي پوشي؟
ميگم لباسش سنگينه و مناسب كارهاي خونه و بيرون نيست 
اينبار تحكم بيشتري به صداش ميده و ميگه خب پس چرااا به زبون خودتون حرف نميزنييي؟
ميگم خب چون زبان رسمي كشورمون فارسيه و هر جا همزبوني باشه به زبان محلي حرف ميزنم وگرنه چه كاريه بختياري بگم كه بعدش بخوام حرفامو به فارسي ترجمه كنم
محمد وقتي ديد برا سوالهاش يه بهونه اي دارم و به اون چيزي كه تو ذهنش ميگذره با جوابهام بهش نميرسه رو به يكتا ميگه : يكتااا ميدوني , مامان فقط اداي بختياري ها رو درمياره  


ميگه :غني سازي در مقابل فقير سازي مردم كم بود كه دزدي و اختلاسهاشون هم بهش اضافه شد اين بود نتيجه ي مديريت اسلامي؟ 
ميگم : پدر بيامرز مگه نميدوني, اينها از خدمت به خلق, فقط  اداشو خوب بلدن دربيارن 

 

يادگار نوشت‌:چند روز در كنار شهلا + روز شمار ازدواجش
عيادت از خانم فاضل ( ع زيبايي )
آش پارتي + كنتاكت ليلا و خواهرشوهرش
ام آر آي
برگشت شادي + اظهار ندامت

كامنت اول مهتاب : خوب چيکار کنن بنده خداها اختلاس زبان رسمي کشور مون شده 

مامان ليلا : هميشه حرف زدن خيلي راحت تر از عمل کردن هست. حالا اين بنده هاي خدا هم مدام تکرار مي کنند که بايد به مردم خدمت کنند حالا کي مي خواد عمل کنه خدا مي دونه. کسي هم نبود هيچ اشکالي نداره. يک ضرب المثله که مي گه: دو صد گفته چون نيم کردار نيست 

باباي نازنين : شمالي ام اما دلم براي آداب و رسوم وفرهنگ خودم كه فقط نمادين شده خيلي تنگ شده كاش فرهنگ بومي استانها كه هركدام براي خود نمادي از آداب و فرهنگ آن منطقه هستند زنده نگه داشته شوند. 

عسل : خوب طبيعيه که زندگي مدرن اصالتها رو کمرنگ کرده فکر کن اگه الان تو تهران با لباس بختياري يا هر لباس محلي ديگه اي بري بيرون يا مهموني ، ملت همه با تعجب نگات مي کنن انگار که زبونم لال لخت اومدي بيرون البته اين خوب نيست ولي خوب وقتي اينجوري شده آدم نمي تونه خودشو انگشت نما کنه


برچسب‌ها: خاطرات محمد
دعوتنامه مهمونيا سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط مامان ناز دونه ها| |